
|
بلندی های بادگیر وبلاگ شخصی حاجتعلی قلی پور
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مطالب ذيل را از وبلاگ دوست عزيزم جناب آقاي مهندس جعفري نقل مي نمايم:
گلگشتى در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنى فردوسى، سعدى، مولوى و حافظ داشته باشیم. حماسه سراى بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسى (م411ق) گوید:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى ***خداوند امر و خداوند نهى که من شهر علمم، علیّم در است***درست این سخن گفت پیغمبر است گواهى دهم کاین سخن را ز اوست***تو گویى دو گوشم به آواز اوست اگر چشم دارى به دیگر سراى***به نزد نبى و وصى گیر جاى منم بنده اهل بیت نبى***ستاینده خاکِ پاى وصى خود آن روز نامم به گیتى مباد***که من نام حیدر نیارم به یاد بر این زادم و هم بر این بگذرم***یقین دان که خاک پىِ حیدرم حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از حضرت على(ع) یاد مى کند بیش از هر وصف دیگر به «وصایت» تکیه مى کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را «وصىّ» مى نامد که همین خود مى تواند حاکى از اعتقادى باشد که فردوسى بى گمان به حقانیّت غدیر داشت. از فردوسى که بگذریم به ترتیب تاریخى مى رسیم به جلال الدین محمّد مولوى (م670ق) که در حاشیه مثنوی از او نقل شده : تا صورت پیوند جهان بود على بود***تا نقش زمین بود و زمان بود على بود شاهى که ولى بود و وصى بود على بود***سلطان سخا و کرم و جود على بود … آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس***در خوان جهان پنجه نیالود على بود آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن***کردش صفت عصمت و بستود على بود آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر***از کنگره عرش برافزود على بود آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام***تا کار نشد راست نیاسود على بود آن قلعه گشایى که در قلعه خیبر***بر کَند به یک حمله و بگشود على بود چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم***از روى یقین در همه موجود على بود این کفر نباشد سخن کفر نه این است***تا هست على باشد و تا بود على بود ملاى رومى در این غزل، مولا على(ع) را مانند شاعرى شیعى با اوصاف و امتیازهایى چون: «ولى»، «وصى» و «معصوم به نصّ قرآن» مى ستاید. او در ضمن رباعیات خود چنین مى گوید: رومى، نشد از سرّ على کس آگاه زیرا که نشد کس آگه از سرّ الاه یک ممکن و این همه صفات واجب لاحول ولا قوّة الاّ باللّه مولوى در دفتر اوّل از مثنوى معنوى گوید: از على آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزّه از دغل در غزا بر پهلوانى دست یافت زود شمشیرى برآورد و شتافت او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى در ادامه همین مثنوى گوید: در شجاعت شیر ربّانیستى در مروّت خود که داند کیستى… اى على که جمله عقل و دیده اى شمّه اى واگو از آن چه دیده اى تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد باز گو دانم که این اسرار هوست زانکه بى شمشیر کشتن کار اوست… بازگو اى بازِ عرش خوش شکار تا چه دیدى این زمان از کردگار؟ چشم تو ادراک غیب آموخته چشمهاى حاضران را دوخته… راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضا حسن القضا… چون تو بابى آن مدینه علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له کفواً احد در دفتر ششم مثنوى نیز به تفسیر حدیث من کنت مولاه فعلىّ مولاه مى پردازد و مى گوید: زین سبب پیغمبر با اجتهاد نام خود و آن على مولا نهاد گفت هر کس را منم مولا و دوست ابن عمّ من على مولاى اوست کیست مولا آن که آزادت کند بند رقیّت ز پایت بر کَند چون به آزادى نبوّت هادى است مؤمنان را ز انبیا آزادى است اى گروه مؤمنان شادى کنید همچو سرو و سوسن آزادى کنید پس از مولوى مى رسیم به شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى (م690ق) و مى بینم که وى نیز کسى از اصحاب پیامبر(ص) را مانند على(ع) نستوده است: جوانمرد اگر راست خواهى ولى است کرم پیشه شاه مردان على است سعدى در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام «ولى» یاد مى کند. او در ضمن قصیده اى حضرتش را «سردار اتقیا»، «معصوم مرتضى» و… مى نامد: کس را چه زور و زهره که وصف على کند جبّار در مناقب او گفته: «هل اتى…» دیباچهّ مروّت وسلطان معرفت لشکرکش فتوّت و سردار اتقیا فردا که هر کسى به شفیعى زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضى مرحوم قاضى نور اللّه شوشترى از کتاب «خلاصة المناقب» مولانا نورالدین جعفر بدخشى قصیده اى از قصاید سعدى را نقل مى کند که در ضمن آن سعدى گوید: به آن روزى که وحى آمد نبى را**که از پالان اشتر ساخت منبر که بعد از مصطفى در کلّ عالم**نَبُدْ فاضلتر و بهتر ز حیدر پس از احمد امام حق على دان**که بود او نفس معصوم مطهّر پس از سعدى به شاعر عارف،حافظ شیرازى (م792ق) مى رسیم و مى بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را مى نوازد و مى گوید: اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف الاه باش از خارجى هزار به یک جو نمى خرند گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش … آن را که دوستى على نیست کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش امروز زنده ام به ولاى تو یا على فردا به روح پاک امامان گواه باش و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب مى آید چنین گوید: …نوشته بر در فردوس کاتبان قضا**نبى رسول و ولى عهد حیدر کرّار امام جنّى و انسى على بود که على**ز کل خلق فزونست از صغار و کبار على امام و على ایمن و على ایمان**على امین و على سرور و على سردار… على ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است**اگر تو مؤمن پاکى بکن بر این اقرار… به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین**به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار که نیست دین هدى را به قول پاک رسول**امام، غیر على بعدِ احمد مختار این رباعى معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است: قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشاى ما را نگذارد که درآییم زپاى تا کى بود این گرگ ر بایى، بنماى سر پنجه دشمن افکن اى شیر خداى حافظ شیرازى در این اشعار به پیروى از احادیث معتبر و روایتهاى متواتر، امام على(ع) را «ساقى کوثر»، «کننده در خیبر»، «سرچشمه فیض حقّ»، «ولىِّ عهدِ رسول(ص)»، «امامِ انس و جنّ»، «پس از محمّد(ص) از همه برتر و افضل»، «قسّام بهشت و دوزخ»، «شیر خدا» و بالاخره، «به قول پاک رسول(ص) تنها امام اسلام پس از احمدِ مختار(ص)» مى داند.البته متاسفانه احتمال منسوب بودن بسیاری ازین ابیات به حافظ بیشتر از حتمی بودن سرایش آنان به وسیله اوست! اینک که با اشعار لسان الغیب شیرازى گلگشت دلنوازمان در دیوانهاى چهار شاعر بزرگ (ارکان اربعه شعر فارسى) به پایان رسید، بر مى گردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پى مى گیریم. در این نوشته از سده چهارم هجرى آغاز مى کنیم و قرن به قرن تا سده چهاردهم پیش مى رویم . قرن چهارم
![]() 1ـ کسایى مروزى، ابوالحسن مجد الدین (متولّد 341ق):مدحت کن و بستاى کسى را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال، که بوده است و که باشد جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار؟ این دین هُدى را به مَثَل دایره اى دان پیغمبر ما مرکز و حیدر، خط پرگار علم همه عالم به على داد پیمبر چون ابر بهارى که دهد سیل به گلزار
حکیم کسایى که تخلّص شاعرانه اش را از حدیث کساء برگرفته است در مدح مولا على(ع) قصیده بلندى دارد که با این بیت شروع مى شود: فهم کن گر مؤمنى فضل امیرالمؤمنین**فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضاى پاکدین فضل آن کس کز پیمبر بگذرى فاضلتر اوست**فضل آن رکن مسلمانى، امام المتّقین و در ادامه مى گوید: اى نواصب، گر ندانى فضل سرّ ذوالجلال**آیت «قُربى» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین» «قل تعالوا ندع» بر خوان، ور ندانى گوش دار**لعنت یزدان ببین از «نبتهل» تا «کاذبین» «لافتى الاّ على» برخوان و تفسیرش بدان**یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟ آن نبى، وز انبیا کس نى به علم او را نظیر**وین ولى، وز اولیا کس نى به فضل او را قرین آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع**وین امام امّت آمد وز همه امّت گزین کسایى مروزى، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه «مودّتِ قربى» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتى» مى ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانى»، «ولىِّ بى مانند» و «سرّ ذوالجلال» مى داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف مى کند و با صراحت مى گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد. 2ـ دقیقى طوسى، ابو منصور محمّد بن احمد (م341هـ):کیوس وار بگیرد همى به چشم آلوس(کیوس نام برادر انوشیروان است و "چشم آلوس یعنی با گوشه چشم نگاه کردن) بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان على(ع) است و تا آنجا که ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقى، قدیمترین شعرى است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است. معنی بیت احتمالا این است که با گوشه چشم مانند برادر انوشیروان که فاتح بود ، سرزمین ها را فتح کند یا همانگونه که سربلندی امیر غدیر را فرا می گیرد. قرن پنجم3ـ منوچهرى دامغانى (م432هـ):آهنى در کف، چون مرد غدیرخم به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهرى استشهاد شده است ![]() و مصحّح دیوان، آقاى دبیر سیاقى نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین على(ع) است.»،با عنایت به بیت مورد بحث، یکى از پژوهشگران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعرى که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهرى دامغانى باشد». امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهرى، دقیقى طوسى از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر اینکه منوچهرى دامغانى یادکرد دیگرى نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام التناسب مى گوید: کس را خداى، بى هنرى مرتبت نداد بیهوده هیچ سیل نیاید سوىِ غدیر باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ باشد شقى حقیر و چنو روزِ او حقیر 4ـ ناصر خسرو قبادیانى (394ـ481ق):شرف مرد به هنگام پدید آید از او**چون پدید آمد تشریف على روز غدیر بر سر خلق مر او را چو وصى کرد نبى**این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر حسد آمد همگان را ز چنان کار از او**برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر او سزاید که وصى بود نبى را در خلق**که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیر و در ادامه مى سراید: اى که بر خیره همى دعوى بیهوده کنى**که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیر شرف مرد به علم است، شرف نیست به سال**چه درآیى سخن یافه همى خیره بخیر؟ یافت احمد(ص) به چهل سال مکانى که نیافت**به نود سال براهیم(ع)، از آن عشر عشیر على آن یافت ز تشریف که در روز غدیر**شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر ناصر خسرو به واسطه شیعه بودن در مدح حضرت امیر اشعار فراوانی دارد که ما به همین بسنده کردیم. 5ـ ابوالمفاخر رازى (م511ق):بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن این بیت مطلع قصیده پرآوازه اى است که رازى در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازى در ضمن آن گوید: کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن
قسمت دوم : از قرن پنجم تا قرن سیزدهم
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چنين گفت پيري پسنديده دوش |
|
خوش آيد سخنهاي پيران به گوش |
|
که در هند رفتم به کنجي فراز |
|
چه ديدم؟ پليدي سياهي دراز |
|
تو گفتي که عفريت بلقيس بود |
|
به زشتي نمودار ابليس بود |
|
در آغوش وي دختري چون قمر |
|
فرو برده دندان به لبهاش در |
|
چنان تنگش آورده اندر کنار |
|
که پنداري الليل يغشي النهار |
|
مرا امر معروف دامن گرفت |
|
فضول آتشي گشت و در من گرفت |
|
طلب کردم از پيش و پس چوب و سنگ |
|
که اي ناخدا ترس بي نام و ننگ |
|
به تشنيع و دشمنام و آشوب و زجر |
|
سپيد از سيه فرق کردم چوفجر |
|
شد آن ابر ناخوش ز بالاي باغ |
|
پديد آمد آن بيضه از زير زاغ |
|
ز لا حولم آن ديو هيکل بجست |
|
پري پيکر اندر من آويخت دست |
|
که اي زرق سجادهي زرق پوش |
|
سيهکار دنياخر دينفروش |
|
مرا عمرها دل ز کف رفته بود |
|
بر اين شخص و جان بر وي آشفته بود |
|
کنون پخته شد لقمه خام من |
|
که گرمش بدر کردي از کام من |
|
تظلم برآورد و فرياد خواند |
|
که شفقت برافتاد و رحمت نماند |
|
نماند از جوانان کسي دستگير |
|
که بستاندم داد از اين مرد پير؟ |
|
که شرمش نيايد ز پيري همي |
|
زدن دست در ستر نامحرمي |
|
همي کرد فرياد و دامن به چنگ |
|
مرا مانده سر در گريبان ز ننگ |
|
فرو گفت عقلم به گوش ضمير |
|
که از جامه بيرون روم همچو سير |
|
نه خصمي که با او برآيي به داو |
|
بگرداندت گرد گيتي به گاو |
|
برهنه دوان رفتم از پيش زن |
|
که در دست او جامه بهتر که من |
يَا بُنَيَّ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ اَلْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ اَلْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ "ترجمه"، :" اى فرزند بيم دارم كه تو فقير شوى ، پس به خدا پناه ببر از فقر . زيرا فقر سبب نقص در دين است و سرگردانى عقل و ايجاد كننده دشمنى است ." هيچكسي مانند حضرت امير فقر را كالبد شكافي ننموده وآثار وتبعات آنرا به وضوح نديده كه چگونه ويرانگر تاروپود انسان ومدهوش كننده عقل اوست. همچنين حضرت امير در بيان نوراني ديگري فرموده :"اگر كفراز دري وارد شود ايمان از در ديگري خارج ميشود."
حضرت پيامبر (ص)در فرمايشات گهربار ش در كتاب جامع الاخبار 109 فصل 67 في الفقرا فرموده : "لو لا رحمه ربي علي فقراء امتي كاد الفقر ان يكون كفرا"ترجمه "اگر رحمت پروردگارم بر تهيدستان امتم نبود،نزديك بود فقر به كفر بينجامد"كه بر شدت آثار مخرب فقر اشاره فرموده وفي الواقع رحمت پروردگار را چاره آن تلقي فرموده اند.
حضرت امير دربيان مبارك خوددر جائي ديگر مي فرمايد:"وَ قَالَ ع إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ اَلْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ اَلْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ وَ اَللَّهُ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِكَ "
وَ قَالَ ع مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ اَلْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اَللَّهِ
4- وظيفه محرومان –
دربخشي از بيانات نوراني آن حضرت در شماره هاي( 406 ) و( 340) نهج البلاغه آمده است كه" وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ اَلْفُقَرَاءِ عَلَى اَلْأَغْنِيَاءِ اِتِّكَالاً عَلَى اَللَّهِ -اَلْعَفَافُ زِينَةُ اَلْفَقْرِ- و نيكوتر از آن ، مناعت بينوايان است در برابر توانگران به سبب توكلى كه بر خداى دارند-و پاكدامنى ، زيور فقر است.اين است كه حضرت مي فرمايد محرومين ومستضعفين نبايستي مرعوب اغنيا گردند وشخصيت ومنزلت خودببازند،بلكه مي بايد قويآ به دين وايمان خود پايبند بوده ومناعت طبع داشته وخود رابه پاكدامني مزين ودر تمامي مرارتها به خداوند اتكال نمايند.
۵- مساواتهای اجتماعی -
در قرآن كريم نحوه نائل شدن به تعادل وبرطرف نمودن ناهنجاريها ونابرابريهاي اجتماعي با خمس ،زكات ،انفال ،فيء،توزيع ثروتها براساس متدهاي اسلامي پيش بيني شده وحتي پس از وضع حقوق مترتبه بر اشخاص، برخي از مفسرين قرآن كريم نظراتي پيرامون اين آيه شريفه :" وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ،لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُوم" "وِهمانا كه در اموالشان حقى معلوم است براى سائل و محروم"(آيات 23و25 سوره معارج)دارند كه بسيار مهم وقابل تامل مي باشدوستاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب اقتصاد اسلامي خود شرح كشافي پيرامون سيستم اقتصادي اسلام دارد كه حقيقتاارزشمند مي باشد وجا دارد كه به صورت كتاب درسي در موسسات دانشگاهي تدريس گردد.
بنا به مراتب فقر چيزي است كه پاشنه آشيل نظامات اجتماعي بوده ووجود آن در هر نظامي قابل تامل بوده وبه انحا مختلف بايستي اين پديده زشت را زدود وخيلي از نظامها در مبارزه با آن ناتوان مي باشند.
در اوائل انقلاب اسلامي گروههاي شعار "كار،مسكن وآزادي "را سر مي دادندواز اين شعار به عنوان يك حربه استفاده مي نمودندليكن حضرت (ع)در يكي از بياناتشان در خصوص رفاه وتوسعه عدالت اجتماعي در دوره خلافت خود اشاره نموده ومي فرمايد:" امروز در كوفه كسي نيست كه شام را صبح كند ومسكن نداشته باشد يا از معاش گندم بي بهره و يا از اب فرات ننوشد."در بيان نوراني حضرت به وضوح برمي آيد كه مشكل مسكن ونان مردم را رفع رجوع نموده كه هيچ كسي در طول تاريخ ودر هيچ كجاي جهان چنين ادعائي نمي تواند داشته باشدواين ادعا در تاريخ منحصر به حضرتش مي باشد.
مورخين مي نويسند که مروان ابن حکم اموي وزير عثمان بود پس از کشته شدن عثمان آزادانه در مدينه مي زيست ، با اينکه انقلابيون او را منشاء همه فسادهاي اداري دوره عثمان مي شمردندبه او گفتند:در زمان خلافت علي (ع) جانت در خطر است و ممکن است تو را محاکمه و اعدام کند، بگريز و به جاي امن برو! جواب داد. که علي (ع) که سندي که دلالت بر جرمي از من کند، ندارد و علي هرگز به صرف سوء ظن و اتهام کسي را مورد تعقيب قرار نمي دهد و از اين بابت خيالم راحت است.
او مردي است که مخالفان خود را تحمل مي کند همان طور که خداوند بندگان عاصي خود را تحمل مي کند.
روزي به علي (ع) گفتند: يکي از سران خوارج مي خواهد قيام کند توطئه در حال انجام است دستور دهيد تا او را بازداشت نمايند.
پاسخي که داد اين بود: اگر به صرف اتهام مردم را زنداني کنم بايد زندان ها را پر از متهمان کنم، هروقت جرمي از انديشه و زبان وي به عمل آمد آنگاه اقدام مي کنم.
مضافآ اينكه اخلالي را كه خوارج در خلال برگزاري نماز آن حضرت درمسجد كوفه مي نمودند وتوطئه هائي كه بر ضد وجود شريفش داشتند بركسي پوشيده نيست ،خصوصا اينكه اينان از بيت المال حقوق مي گرفتند وحضرت امير باسعه صدر آنان راتحمل مي نمود وآزادي آنان را محدود نمي نمود .
بحث اجازه خروج به طلحه وزبير نيز درمنابع تاريخي مضبوط است وحضرت مي دانست كه اين دو در صددپيوستن به برخي عناصر كه درمكه پرچم مخالفت علم كرده اند ،هستند ليكن حضرت به جهت اين كه آزادي انساني محدودنگردد وبعدآاين امر مورد سوء استفاده قرار نگيرد ،از اعطاي اجازه به آنان امتناع نفرمودند.
بنده از صحت وسقم این موضوع بی اطلاعم چنانچه دوستانی از مدارک ومستندات آن اینجانب را آگاه فرمایند ممنون خواهم شد.
این مطلب از سایت گردشگرس استان قزوین برگرفته شده است:
جشن شکر گزاری شیلونه (جشن گیلاس) در روستای تاریخی گازرخان برگزار شد.
در این جشن که نماینده مردم قزوین درمجلس شورای اسلامی حضور داشت گفت: جشن شیلونه (جشن شکرگزاری) از جمله جشنهای شاد و اصیل مردم خوب روستای گازرخان منطقه الموت استان قزوین است که در هر منطقه به روش و آداب رسوم مخصوص برگزار میگردد که بسیار دیدنی و جذاب است.
وی از جشن فندق که در منطقه رودبار شهرستان شهر رازمیان در طی سالهای گذشته برگزار شد به نیکی یاد کرد و افزود: اجرای این برنامهها علاوه بر سنت حسنه شکرگزاری از خداوند منان برای برکت به محصول و معرفی منطقه و آداب و رسومی که از گذشته به یادگار مانده میباشد که در رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی روستا نقش به سزایی خواهد داشت و امیدواریم این جشنها در مناطق دیگر نیز شناسایی و هرساله برگزار گردد.
شایان ذکر است: جشن شیلونه، جشن شکرگزاری است که در زمان کم آبی و محصول کم برگزار میشود تا علاوه بر شگرگزاری از نعمتهای عطا شده در سال آینده محصول روستا برکت و افزایش داشته باشد.

این جشن که با همت دهیاری، بخشداری، پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری و مردم خوب روستا گازرخان برپا شد شامل موسیقی و آواهای محلی، بازیهای سنتی، مسابقات محلی، توزیع آش محلی، پخت و توزیع نان محلی، جشن باران و نمایشگاه صنایع دستی الموت بود که مورد استقبال خوب گردشگران قرار گرفت.
نگهبانی دژ
بسمه تعالی
عطار نیشابوری شاعر وعارف معروف ایرانی در قرن ششم می باشد که پدرش داروفروش بودکه عطار نیز حرفه پدررا تعقیب نمود .
در سخنان مولانا جلال الدین رومی آمده است که نور منصور بعد از صدوپنجاه سال برروح فریدالین عطار تجلی کرد ومربی اوشد.
بنا بر حکایت" کتاب نفحات الانس"جامی با تصحیح دکتر محمود عابدی گفته شده؛ سبب توبه وی آن بودکه روزی دردکان عطاری مشغول ومشعوف معامله بود.درویشی به آنجا رسید .وچند بار شی ءالله گفت.وی به درویش نپرداخت .درویش گفت:"خواجه !توچگونه خواهی مرد."عطار گفت:"چنانکه توخواهی مرد."درویش گفت:"توهمچون من توانی مرد!"عطار گفت:"بلی "درویش کاسه ای چوبین داشت زیر سر نهاد وگفت:"الله"وجان بداد.می گویند عطار از این واقعه حالش متغیر شدودکان برهم زد وبه این طریق درآمدوسپس به نشر دیوان شعر،منطق الطیر،اسرار نامه،الهی نامه ،مصیبت نامه وخسرونامه پرداخته وسخنش با سوز عشق همراه بوده واز این حیث کلام اورا"تازیانه سلاک" نامیده اند.مولانا در موردش گفته:عطار روح است وسنائی دوچشم او-ما از پی سنائی وعطار می رویم
بالاخره عطار پس از 114 سال زندگی با حمله کفار مغول مواجه وبه اسارت یکی از سربازان مغول در آمدوآن سرباز، اسیر خود را به بازاربردتا بفروشد ؛ در این اثنا کسی پیشنهاد خرید عطار را به بیش از هزار دینار داد.عطارگفت:" مفروش که بیش از این ارزم." سرباز مغول با توجه به بیان عطارطمع نمود که بیشتر بفروشد .در سوی دیگر بازار خریداری پیدا شد وپیشنهاد خرید عطار را به 10 دینار داد.عطار خطاب به سرباز مغول گفت:"بفروش که کم از این ارزم"در این موقع سرباز مغول عرفان نچشیده ُُ عصبانی شده وسر از وی برگرفت وعطارنعره زنان با سرعت فاصله ای را طی نمود ودر محلی که امروز آرامگاهش می باشدبه زمین می افتدوبه شهادت می رسد.
مولوی در مورد وی می فرماید:
هفت شهر عشق را عطار گشت ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم
|
بسمه تعالی مطالب ذيل برگرفته از سايت يا زهرا(س)وكتاب فاطمه الزهرا آقاي رحماني مي باشد: 1-حديث اول-جابربن عبدالله انصاری از فاطمه علیهاسلام روایت میکند که فرمود: ۲-حديث دوم (1) 4- منابع حديث- مضامین اصلی حدیث كساء كه نكته اصلی است در اسناد مختلف مجامع حدیثی و حتی در كتب حدیثی اهل تسنن وارد شده.... به سند های زیر توجه كنید تا قوت این حدیث را در یابید: در صحیح مسلم میخوانیم: بقیه منابع در پاورقی آمده است. |
- 5-احاديث حضرت زهرا (س)
- در تاریخ، احادیث گوناگونی از فاطمه علیهاسلام رسیده است، از جمله:
دوستی اهل بیت:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل به من خبر میدهد که: خوشبخت، خوشبخت تمام عیار و حقیقی، کسی است که علی علیه السلام را، در زمان حیات من و بعد از وفاتم، دوست بدارد.
عبادت خالصانه:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود:« هر کس عبادت خالصانه خود را به سوی پروردگار، بالا بفرستد، خداوند هم بهترین مصلحتهای خود را به سوی او نازل میکند. (از جانب خداوند مصالح و خیر به او رو میآورد.)»
صبر و بردباری:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود:« بهترین شما کسی است که شانههایش - برای تحمل و بردباری در مقابل رفتار نامطلوب دیگران - نرمتر باشد و نیز با همسرش به اکرام و احترام برخورد کند.»
آزار به همسایه:
فاطمه علیها السلام از قول رسول خدا فرمود:« کسی که همسایهاش از بدی و رفتار ناگوار او در امان نباشد، مؤمن نیست. هر کس به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، همسایه اش را نمیآزارد. مومن یا کلام خیر میگوید یا سکوت اختیار میکند.
خداوند افراد نیکوکار و بردبار و عفیف و باحیا را دوست دارد و افراد ناسزاگو و بخیل و اصرارکننده را دشمن دارد. حیا از ایمان است و ایمان در بهشت.»
صلوات بر فاطمه علیهاسلام:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود:« پدرم رسول خدا به من فرمود:ای فاطمه، هر کس بر تو صلوات بفرستد، خدای تعالی او را میآمرزد و در هر کجا از بهشت که باشم، او را به من ملحق میکن«
دوستی آل محمد:
حضرت فاطمه علیهاسلام از قول رسول خدا فرمود:« آگاه باشید که هر کس بمیرد در حالی که به ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم معتقد باشد، شهید از دنیا رفته است.» (یعنی مقامش مانند مقام شهدا خواهد بود. )
انگشتر عقیق:
حضرت فاطمه علیهاسلام از قول رسول خدا فرمود:« هر کس انگشتر عقیق به دست کند همیشه خیر خواهد دید.»
روزه صحیح:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود:« فرد روزه دار، اگر زبان و گوش و چشم و اعضای دیگرش را- از حرام - حفظ نکند، روزه به حالش فایدهای ندارد.»
حکمیت امیرالمؤمنین بر ملائکه:
حضرت فاطمه علیهاسلام فرمود:« عدهای از ملائکه در مسألهای با هم اختلاف پیدا کردند و از خداوند خواستند یکی از افراد بشر، بین آنها حکم کند. خداوند وحی فرمود که خودتان انتخاب کنید. ملائکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام را برای حکمیت اختیار کردند.»
توضیح: از آنجا که ملائکه به همه علوم الهی آگاهی ندارند، احتمال بروز اختلاف میان آنها وجود دارد، ولی نهایتاً همهی آنها مطیع اوامر الهیاند.
...................................................................................................................................
پاورقی
۱- بحارالانوار، ج 71، ص 184.
۲- فاطمة الزهراء رحمانی/ صفحات 271، 273، 275،
۳-بقیه منابع حدیث کساء
1. أحمد بن حنبل : المسند : 6 / 292 ، طبع بیروت .
2. ابن الأثیر : أسد الغابة : 7 / 343 طبع بیروت .
3. ابن الصباغ المالكی : الفصول المهمة : 21 ، طبع بیروت .
4. ابن المغازلی الشافعی : المناقب : 100 ، طبع بیروت .
5. ابن حجر : الإصابة : 4 / 568 ، طبع بیروت .
6. ابن حجر : الصواعق المحرقة : 143 ، طبع القاهرة .
7. ابن طلحة الشافعی : مطالب السؤول : 8 ، مخطوط .
8. ابن عبد ربه : الاستیعاب : 3 / 1100 ، طبع بیروت .
9. ابن عساكر : التاریخ ، ترجمة علی ( علیه السَّلام ) : 1 / 274 ، طبع بیروت .
10. ابن كثیر : تفسیر القرآن العظیم : 3 / 493 ، طبع بیروت .
11. أبو الطیب صدِّیق بن حسن بن علی الحسین القنوجی البخاری ، المتوفى سنة : 1307 هجریة : فتح البیان : 2 / 256 ، طبعة : بیروت .
12. البدخشانی : نزل الأبرار : 32 ، طبعة : بیروت .
13. البغوی : معالم التنزیل : 3 / 529 ، طبعة : بیروت .
14. لبلاذری : أنساب الأشراف : 2 / 104 ، طبعة : بیروت .
15. البیهقی : الاعتقاد على مذهب السلف : 186 ، طبعة : بیروت .
16. الجصاص : أحكام القرآن : 3 / 360 ، طبعة : دمشق .
17.الحاكم الحسكانی : شواهد التنزیل : 2 / 13 ، طبعة : بیروت .
18.الحاكم النیسابوری : المستدرك : 3 / 146 ، طبعة : بیروت .
19.الخازن : تفسیر القرآن : 5 / 259 ، طبعة : بیروت .
20.الخطیب البغدادی : تاریخ بغداد : 10 / 278 ، طبعة : بیروت .
21. الخوارزمی : المناقب : 60 ، طبعة : قم .
22.الخوارزمی : مقتل الحسین : 1 / 75 طبعة : إیران .
23. الرازی : مفاتح الغیب : 8 / 71 ، طبعة : بیروت .
24. الزرندی : نظم درر السمطین : 131 ، طبعة : النجف .
25. الزمخشری : الكشاف : 1 : 369 ، طبعة : بیروت .
26. السبط بن الجوزی : تذكرة الخواص : 211 ، طبعة : بیروت .
27. السمهودی : جواهر العقدین : 193 ، طبعة : بیروت .
28.السیوطی : الإتقان : 2 / 563 ، طبعة : بیروت .
29.السیوطی : الدر المنثور : 5 / 198 ، طبعة : بیروت .
30.الشبراوی الشافعی : الإتحاف بحب الأشراف : 18 ، طبعة : مصر .
31.الشبلنجی : نور الأبصار : 111 ، طبعة : المكتبة الشعبیة .
32. الشربینی : السراج المنیر : 3 / 245 ، طبعة : بیروت .
33. الشوكانی : فتح القدیر : 4 / 398 ، طبعة : بیروت .
34. الصبان : إسعاف الراغبین : 77 ، مخطوط .
35. أبو عیسى محمد بن عیسى بن سورة الترمذی : صحیح الترمذی : 5 / 351 حدیث : 3205 ، طبعة : بیروت .
36. أبو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری ، المتوفى سنة : 261 هجریة : صحیح مسلم : 4 / 1883 حدیث : 2424 ، طبعة : بیروت .
37.الصفوری : نزهة المجالس : 558 ، طبعة : القاهرة .
38. الطبرانی : المعجم الصغیر : 1 / 135 ، طبعة : بیروت .
39. الطبری : الریاض النضرة : 3 / 152 ، طبعة : بیروت .
40.الطبری : تفسیر القرآن : 12 / 6 ، طبعة : بیروت .
41. الطبری : ذخائر العقبى : 21 ، طبعة : بیروت .
42. الطحاوی : مشكل الآثار : 1 / 332 ، طبعة : بیروت .
43. القرطبی : الجامع لأحكام القرآن : 4 / 178 ، طبعة : القاهرة .
44. القندوزی : ینابیع المودة : 1 / 124 ، طبعة : النجف .
45. الكلبی : التسهیل لعلوم التنزیل : 3 / 137 ، طبعة : مصر .
46. الكنجی الشافعی : كفایة الطالب : 212 ، طبعة : بیروت .
47. المتقی الهندی : منتخب كنز العمال : 5 / 96 ، طبعة : المكتب الإسلامی .
48.النبهانی : الشرف المؤبد : 18 ، طبعة : القاهرة .
49. النبهانی : جواهر البحار : 1 / 115 ، طبعة : مصر .
50. النسائی : خصائص علی ( علیه السَّلام ) : 46 ، طبعة : إیران .
51. النیسابوری : ثمار القلوب : 2 / 865 ، طبعة : دمشق .
52. الهیثمی : مجمع الزوائد : 9 / 158 ، طبعة : بیروت .
53. الواحدی : أسباب النزول : 203 ، طبعة : بیروت
بسمه تعالي
ژان پل سارتر فيلسوف معروف فرانسوي معتقد به تقدم وجود بر ماهيت است به عبارتي هر کسي قبل از هر چيز؛ خود مظهر هستي و وجود است. و اين مرتبه هستي در هر بشري با ديگران برابر و يکي است و هيچکسي بر ديگري از اين حيث ترجيحي ندارد.پس از اين مرحله شخص مي تواند ماهيتش را آنگونه که مي خواهد ساختار ببخشد و انسان در برابر ساختن خود مسئوليت داردواين ساختن در تمام طول عمر ادامه داردو کسي راتاقبل از مرگش نمي توان گفت کيست زيرا علي الدوام درحال صيرورت ؛تغير وشدن است؛ به عقيده او" هيچ چيزي واقعيت ندارد مگر عمل ."قابل ذكر است كه سارتر در هر زمينه اي شخصا تجربه مي كرد دفاع وي از كشورش در برابر نازيسم وبه اسارت در آمدن به مدت يك سال توسط نازيها مويد اين بخش از زندگي اوست
بحث اصالت وجود ريشه در اعماق فلسفه دارد و به ارسطو فيلسوف نامدار يونان مي رسد زيرا وي عقايد خود را در حال قدم زدن و راه رفتن بيان مي کرد و در ايران نيز شيخ الرئيس ابن سينا فيلسوف بزرگ جهان اسلام و ايران تبعيت از اين مشرب فلسفي دارد و به پيروان فلسفه ارسطو مشائين مي گويند که معتقد به بحث و برهان مي باشند ، مکتب اشراق نيز موسسش افلاطون و مروج اين حکمت در اسلام و ايران شيخ شهاب الدين سهروردي است و اساس اين مکتب وصول به حقايق از راه کشف و شهود و اشراق است.پيروان مکتب مشاء معتقد به اصالت وجود هستند و پيروان حکمت اشراق معتقد به اصالت ماهيت و از اين رو افلاطون مي گفت سقراط بودن و ماهيت وجودي سقراط براي من مطمح نظر است و الا مي توان هزاران انسان را يافت که شکل و قيافه سقراط را داشته باشند اما هيچکدام بويي از حکمت سقراط وماهيت او رانبرده باشند.
به هر روي، هر يک از پيروان حکمت مشاء و اشراق براي خود استدلالي در اين خصوص دارند که در اين مقال نمي گنجد و به قول دکتر شريعتي که در مشهد دعوت به خانه کسي شده بود؛ صاحبخانه از وي مي پرسد که مدتهاست ذهنم درگير اين مسئله است که وجود مقدم است يا ماهيت؟ دکتر با مطايبه به ايشان جواب مي دهد که اسفالت کوچه شما بر هر دو مقدم است ؟!
قصدم از بيان اين مطالب شرح عقايد فلسفي و مکاتب آن نبود، مي خواستم اين مدخلي باشد که به مشهورترين سخن سارتر با تکيه بر اصالت وجود برسيم و آن بدين شرح است ؛
"اگر انسان فلجي قهرمان دوميداني نشود و مدال المپيک نگيرد مقصر فقط خود اوست و نه ديگران". در اسلام نيز معيار برتري منحصرا تقوي است و نه چيز ديگر و انسان ها مي توانند در اثر مجاهدت و عبادت خدا گونه شوند و به بالاترين درجات رشد و تعالي برسند و مانع و رادعي وجود ندارد و به همت هر کسي بستگي دارد و قرآن کريم صراحتا مي فرمايد : "کل نفس بما کسبت رهينه" : هر کسي مسئول و مرهون ودرگرو چيزي است که تحصيل نموده و به دست آورده است و قصور و سهل انگاري خود را به استناد اين آيه شريفه نمي تواند به ديگران تحميل نمايد.به عبارتي وزر ووبال هر کسي با خودش مي باشدنه ديگري.
علامه اقبال لاهوري نيز مي فرمايد:
مي شود پرده چشمم پر کاهي گاهي
ديده ام هر دو جهان را به نگاهي گاهي
در طلب کوش مده دامن اميد ز دست
دولتي هست که يابي سر راهي گاهي
ُخداوند متعال توفیق عطا فرمودتادر یک ماهه گذشته به اتفاق تعدادی از سروران واساتید محترم از قلعه الموت واقع در گازرخان رود بار الموت دیدن نمائیم ُ به همین دلیل مطلب ذیل را عرضه می دارم :
اسماعیلیه در دعوت خودمراحل خاصی را رعایت می کردو دعات آنان بر حسب درجات معین میشدند وآخرین مرتبه معتقدان این مذهب مرتبه "حجت"بودکه از بین دعات عده ی معدودی توانستند حایز آن گردند.
ازمیان دعات ایرانی ناصر خسرو وحسن صباح این رتبه را داشتند.
تصويري از نماي غربي قلعه گازرخان الموت

دعات اسماعیلی برای هر امام دوازده ؛حجت تعیین می کردندکه در دوازده ناحیه به نشر دعوت مشغول بودند ودر دعوت خود به عدد هفت وعدد دوازده اهمیت می دادند.
برای همه دعات رئیسی بنام داعی الداعات در دستگاه خلیفه فاطمی بسر می برد.
تونل روی قلعه

اسماعیلیه معتقد بودند که ظواهر را بواطنی است که تنها امام بر آنهاواقف بوده وباید از او یا از کسانی که از وی تعلیم گرفته اند ؛آموخت وهمین امر خود موجب آن بود که این فرقه به زعم خوداز قشر دین به حقیقت ولب آن متوجه شوندوچون این بواطن احکام را از طریق تاویلهای عقلی وفلسفی پیدا می کردند ؛طبعآبا تفکر واستدلال خو می گرفتند واز آنجا که استفاده از اصول فلسفه یونان را در دعوت خود جایز می شمردند طبعآبه تحصیل علوم فلسفی راغب شده وحامی حکما وعلما می گردیدند.وشاید به همین دلائل خواجه نصیر طوسی که در قهستان کتاب "اخلاق ناصری"را به نام ناصرالدین ابوالفتح عبدالرحیم ابی منصور، محتشم "قلعه قهستان" تالیف نمود ؛تشویق گردید که به مرکز حکومت اسماعیلیه واقع در "گازرخان الموت "هجرت نماید وبنا بر قاعده" در به در بدنبال امنیت" در سایه امنیت آن سی سال در قلعه الموت اقامت نموده وبه تالیف آثار دینی؛علمی وفلسفی خود بپردازدو در رکاب هولا کو، همزمان با فتح بغداد مشاورپرمدعای آخرین خلیفه عباسی "ابن حاجب"رابا رمل واسطرلاب و لطائف الحیل از مخفیگاه خود در دریای خون وکوهی ازفولادشناسائی! و بیرون آورده وضمن" ارائه شاخ خود-تشویق هلاکو به فتح بغداد" تالیفات ارزشمند خود را به رخ او بکشد.
بسمه تعالی
شرح ذیل از آثار جناب دکتر رضا داوری اردکانی وکتاب"مردی در تبعید ابدی"تالیف آقای نادر ابراهیمی تلخیص واقتباس گردیده است.
1-کلیات:
ملا صدرا ملقب به صدرالدین وصدرالمتالهین از فیلسوفان بزرگ واز فرزانگان دانای ایران اسلامی است که به حق اورا صدر متالهان وخاتم حکیمان الهی ایران خوانده اند.
او در سال 979 ه.ق.درشیراز به بدنیا آمدوپدرش از رجال نامی عصر صفوی بود.
ملا صدرادر شیراز به تحصیل مقدماتی پرداخته ودر اصفهان به تکمیل تحصیلاتش اهتمام نمودوماترک وارثیه پدری را صرف کسب دانش کرد.
ملا صدرا در اصفهان محضر مجتهدان نامداری چون شیخ بهائی ؛میرداماد ودیگران را درک و بهره علمی لازم را از این مجالست برد.
در اثنای کار مدعیان دروغین علم وحکمت بر وی رشک بردند ودر نتیجه توطئه آنان به روستای کهک قم تبعید وبه مدت پانزده سال در نهایت عزت نفس ومناعت طبع با زهد وعبادت وریاضت در محل مذکور روزگار گذرانیدوهفت بار با پای پیاده به زیارت حج مشرف شدودر هفتمین سفرش به هنگام مراجعت از مکه معظمه در سال 1050 در بصره ازدنیا رفت وبه رحمت پروردگارش پیوست.
آثاراو ،کتاب اسفار،تفسیرقرآن، تعلیقات بر شرح حکمه الاشراق،تعلیقات بر الهیات برشفا ،رساله در حدوث عالم ، شرح اصول کافی،شواهد ربوبیه ومبدا ومعادبوده که کتاب کبیر اسفار از مهمترین آنها می باشد.
2-اصول حکمت ملاصدرا:
2/2-حکمت متعالی:-حکمت متعالی مبتنی بر تحصیل معرفت به دو طریق است:
-طریق بحث وسلوک عقلائی که منبعث از مقدمات وقیاسات منطقیاست ولازمه اش تعلیم وتعلم است.
-طریق سلوک عرفانی وسیر معنوی که لازمه اش تهذیب نفس از کدورت وشهوات واخلاق پست حیوانی است تا جلا وصفا یابدومعارف وحقایق الهی درآن ظاهر وپدیدار گردد.
اومعتقد است که این دوطریق هیچیک انسان را از دیگری بی نیاز نمی سازد وسالک بایدهردو طریق را بپیمایدتا جامع هر دو نوع معرفت باشد،لذا او مشائیان واشراقیان راکه مشی یک وجهی داشتند،مورد نکوهش قرار داده ومی گوید:"از احکام شریعت الهی بدور است که با معارف ضروری ویقینی عقل ناسازگار باشدوبدا فلسفه ای که قوانین آن مطابق کتاب وسنت نباشد."
النهایه در افق فکری گسترده او فلسفه مشاءوحکمت اشراق وتصوف وعرفان ووحی وقرآن ،همه با هم ودر کنار هم قرار می گیردواو بادیدی وسیع به همه اینها می نگرد ودر اندیشه وحدت بخشیدن به آنهااست.
3/2-اصالت وجود:
فلاسفه اسلامی پس از اتفاق در این اصل وقاعده که هرموجود ممکنی از وجود وماهیت ترکیب یافته در اصالت آنها اختلاف نموده وعده ای از بزرگان مانند شیخ اشراق ،میرداماد،عبدالرزاق لاهیجی وملاصدرا، به اصالت وواقعیت ماهیت قائل شدند؛یعنی ماهیت را منشاءآثار خارجی دانسته ووجود را امری اعتباری وانتزاعی شناختند؛ملا صدرا که به قول خودش در آغاز تفکرات فلسفی اش،قائل به اصالت ماهیت بوده ؛بعذآ از این عقیده عدول نموده ومعتقد شده که آنچه اصالت وواقعیت داردومنشاء آثار است همان وجود است وماهیت امری اعتباری وانتزاعی است که از حد وجود انتزاع شده است.
او از سخنان ابن سینا هم استفاده نموده که معتقد به اصالت وجود بوده است وپس از او عده ای از شاگردانش مانند فیض کاشانی وملاهادی سبزواری،مشی اصالت وجود را پذیرفتند،بعضی نیز قائل به اصالت وجود وماهیت هردو بئده اند.
4/2-وحدت حقیقت وجود:
او بر خلاف عده ای از حکمای مشاءکه وجود را حقایق متباین می دانستندومعتقد بودند که مثلآحقیقت وجود علت با حقیقت وجود معلول تباین دارد؛معتقد است که وجود حقیقت واحد است مالآ این این حقیقت واحد، درجات ومراتبی داردواختلافشان در نقص وکمال وشدت وضعف است؛بطوریکه نور هم واحدوهم واجد درجاتی می باشند ،در مرتبه قوی مانند نور خورشیدودر مرتبه ضعیف مانند نور ماه وستارگان می باشند.
5/2-حرکت جوهری:
کلیه فلاسفه اعم از یونانی واسلامی حرکت را فقط در چهار مقوله:کم،کیف،این ووضع پذیرفتندوحرکت را در جوهر انکار کردندوابن سینا در انکار حرکت در جوهر اصرار می ورزید.لیکن ملا صدرا با قبول حرکت در مقلات مذکور به حرکت در جوهر هم قائل گردیدوجوهر را نیز متحرک دانست وبا وجود اینکه در اغلب آثارش در این زمینه به کفایت داد سخن داده بود،رساله ی جداگانه ای بنام " رساله فی الحرکه الجوهریه"نوشت.
مقصودش از حرکت در جوهر،اشتدادذات وجوهر عالم طبیعت است به این معنی که جوهر عالم طبیعت سیال است وصورت نوعی جسم که در واقع همان حقیقت جسم است همیشه در تغیر وتجدد است وهر آنی تبدل می یابدوبه این صورت راه کمال واستکمال می پیماید.نفس ناطقه انسان هم که به منزله ی صورت نوعی بدن است ،تغییر ذاتی وحرکت جوهری داردودرآغاز فیضان بر بدن بسیار ضعیف وناتوان بوده است که در اثرحرکت جوهری واشتداد ذاتی قوت گرفته وتکامل یافته است.
3- تقلید:
زمانی که با زمانه خویش نساختی ،وبا مسند نشینان وامربران ایشان کنار نیامدی،وآنچه را که جاهلان می گویند،جاهلانه باز نگفتی،لاجرم به تبعیدابدی روح گرفتار خواهی شد.حتی اگر در کنج منزلی در شهری ساکن باشی ،واگربر نپذیرفتن پای فشردی،آواره اتخواهند کرد.یا به زندانت ونهایه به دارت خواهند کشید.
4-اختیار:
ملاصدرا:بانوی بنده می گویدکه بد روزگار قدری مان کرده است وما را به انکار آن همه اختیار که به مابخشیدی واداشته است ،خداوندا مگذار!
چوکردی چراغ مرا نور دار-از آن باد مشعل کشان دور دار!
رهی پیشم آورکه فرجام کار-توخشنودباشی ومن رستگار!
5-ماندن ونماندن مسئله این است:
سلاطین می آیند ومی روند،فرهیختگان آفریننده می آیند ومی مانند،آنها،شهوت ماندنشان هست ونمی ماننداین ها شوق رفتن شان هست ونمی روند.شاهان گوئی که مسافرانی شتاب زده اند،کاروانیان از بیم حرامیان ،خواب از شبها وشادی از روزهایشان گریخته.فرهیختگان آفریننده از آنجا می مانندکه می سازند امابداکه رسم چنان بوده است که آنچه فرهیختگان آفریننده می سازندبه اسم شاهان نافرهیخته مسما می شود وبه همین علت اکثر آثار تالیفی،نام سلاطین را بر خود دارند.
6- نماز را با صدای بلند بخوان:
ملاصدرا خطاب به پدرش می گوید:سحر که به نماز ایستاده بودی صدایت را شنیدم.نمازت را با صدای بلند بخوان پدر،آنقدربلند که مجاز است ومقبول با خلوص اما بلند وخوش آهنگ ودلنشین ،تا همسایگان صدایت را بشنوند.اعتقاد،جهان را آباد خواهد کردوصدای رسای مرد معتقد صدای اعتقاد است نه عربده ریاواگر حق بود که جملگی عبادات در خلوت وخاموشی انجام گیردوبه زمزمه یا در دل،اذان را بر بلندای مناره ها نمی گفتند.
7- تقلید:
تقلید در صورتی است که مقلد،انسانی بالنسبه فرهیخته وصاحب رای باشد.مقلد باید که خود قدرت تشخیص نیک از بد ،درست از نادرست،راه از بیراهه را داشته باشد.اما اگر گرفتار شک میان این وآن باشد مقلد برای آن تقلید نمی کند که بار مسئولیت ها را از کرده ی خود بردارد وبر دوش اهل فضل بگذارد. مقلد مغلوب تقلید را هم بی قدر می کند.
8-چگونگی حشر:
ملاصدرا:در روز قیامت مردگان با چه هیئتی وهیبتی وچه جامه ای وچه جسمی وچه روحی وچه ظاهری وچه سنی زنده می شوندودر محضر خداوند جای می گیرند؟آیاحضور در قیامت حضوری است فقط مادی وجسمانی یا روحانی وجسمانی؟آیا جسم خاکی این جهانی –عینآآنگونه که به خاک سپرده می شودبر می خیزد یا جان خالص مشترک میان این وآن جهان،یا روانی مطلقآآنجهانی؟آیا پیرمرد،پیر بر می خیزد،کودک شیرخواره مگر معصومان کامل نیستند؟چه نیازی است که کودکان معصوم نیز برخیزند؟حال آنکه خداوندقادر متعال بر معصومیت ایشان آگاه است و....در روز رستاخیز باتن ویا روان ویا هر دو ظاهر میشویم و فی المثل شهید میدان رزم پاره پاره وسر از تن جدا-یا آنگونه که در بهترین حالات خویش؟اگر امروز من بمیرم آیا باید در انتظار روز قیامت بمانم؟آیا تا چند سال یا چند صد هزارسال جسم وروح منتظر می مانند؟در این مدت که من از جهان فانی رفته،به انتظار می مانم،آیا هیچ به حساب اعمال بدو نیک من رسیدگی میشود یا نمی شود؟ یکی از دو صورت ممکن الوقوع است؛یا هم امروز که من می میرم به اعمالم می رسندوصدورحکم می کنندوبه بهشت یا دوزخم می فرستند،که به این معنا قیامت هرکس نخستین شب یا روز مرگ اوست وظاهرآ زبانم لال ،استغفرالله،
استغفرالله،برخلاف نص صریح قرآن خدا،دیگر روز قیامت همگانی در کار نخواهد بود،ویا همه در زیر خاک در انتظار می مانندتا روز موعودونهایت اینکه در اعراف یا برزخ ،صبر پیشه می کنند تا روز قیامت که در این حال ،می توان گفت که گناهکاران وفاسدان ،سالها تا قرنها،بل هزران سال، بی مجازات به سر می برند.آیا چنین امری از سوی خداوندی که عدل مطلق است.پذیرفتنی است؟پس اهل تفکر وایمان وپیامبران وامامان که واسطه اند میان خداوند وبندگان اندیشمندخدا،باید بتوانند جوابگوی این پرسش ساده باشندکه پس از مرگ جسمانی امروز یا امشب چه بر سر ادمیزاد می آید وچه بر سر کرور کرورانسان که پیش از ما مرده اند وهنوز در انتظار قیامت نشسته اند،آمده است،وانسان مرده در خاک خفته ،با قبول اینکه صاحب روحی است زنده وباقی تا قیام قیامت آیا به یاری این روح نامیرا ،فرصت این را خواهدیافت که به جبران گناهان این جهانی خود اقدام کندوخویشتن را اگر از این جهان جهنمی رفته است،در آن جهان بهشتی کند؟وبا در نظر داشتن اینکه خداونددر باره جمعی از کافران وگناهکاران می فرمایدکه در این جهان "گناهکاران نپندارند که فرصت شان می دهیم تا بار گناهانشان سبک تر شود ،بل فرصت شان می دهیم که بیش در گناه فرو روند."آیا ممکن است که خداوندبه ارواح در ارواح ئر خاک خفتگان بد کرده،رخصت جبران بدهد؟وآیا قبول چنین فرضی در حکم قبول نوعی تناسخ نیست؟وقبول تناسخ صراحتآ،امری ضد قرآنی واسلامی نیست؟وآیااصولآحکمت اسلامی انتقال روح از کالبدی به کالبددیگر را باوردارد؟واگر ندارداین روح پس از مرگ جسمانی انسان باجسد می ماندیا از جسد فاصله می گیرد،واگر فاصله می گیرد،به کجا می رودتا بتواند از شر جسم در حال تلاشی در امان باشد؟
9-وجود یا ماهیت؟
هرچند که قبلآدر این خصوص بحث شدلیکن ذیلآنیزمی توان گفت معلم ثانی به خطا می رود که می گوید:"ماهیت از وجود جداست واین دو فقط در ذات خدا به وحدت می رسند."ونتیجه می گیردکه ضروره ابتداماهیت پدیدآمده است.آنگاه وجود،آخرچگونه ممکن است از چنان مقدمه ئی به جنین نتیجه ی رسید؟وجود حق،مامی دانیم که ازآنجاکه وجود مطلق است، بی نیاز است به ماهیت وبه هر نوع ماهیتی،واز آنجا که هستی مطلق ذات حق جریان می یابد در "هستی های تابع"یا "عالم موجود"پس لاجرم ابتدا وجود است که حضور می یابد،یعنی قدیم است وبی نیاز از حدوث آنگاه وجود تدارک ماهیت می بیند ،یعنی خلق ماهیت می کند،یعنی موجود صاحب ماهیت می شود.
10-رویا:
رویا ملک شخصی من است.از مال دنیا فقط همین رادارم وهمین را می خواهم وآن را بسیاردوست می دارم وبیزارم از آنها که آگاهانه رویای مراپاره می کنند.من ،با رویا به راههای خلاف نمی روم وبا رویا شهوت نمی رانم،رویا برای من یعنی پیوسته به سیر وسیاحت در گئشته ها رفتن،تصویرهای لحظه های خاص از کف رفته ی باز نیامدنی راپیش چشم خیال آوردن وآن لحظه هاراترمیم کردن،تصحیح کردن واز نوساختن...جبران خطا در ذهن،آماده سازی خویش است برای آینده ومیل به جبران قرین توبه است.وتوبه بازسازی روح است در محضر حق.
ملاصدرا می گویدخداوندکمال مطلق زیبایی است واین زیبایی یکسره در "هست جاری بیرونی"ملموس ومحسوس واقع نمی شود،بنابر این در"یاد"و"خیال"که بعد از خدا زیباترین چیزها هستند وزیباترین چیزهایی که خداوند آفریده است.می توان چنان پرواز کرد که به آسمان هفتم رسید واز آنجا،ذره یی از بی نهایت زیبای حق را دیدواحساسکرد:درنمازم خم ابروی تودر یاد آمد-حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.
نخفته ام زخیالی که می پزد دل من-خمار صدشبه دارم ،شرابخانه کجاست؟ملا صدرا آن بخش از زندگی را که بخش"شنا در رویا"می نامیدسهم فردی خود از زندگی می دانست.سهمی که طیب وطاهر است وهیچکس با آن شریک نیست. من این سهم را بسیار دوست می دارم وبا کمک آن آینده ام را می سازم ،تا اینجاراهم به مددرویاآمده ام کم خفتن،می دانی که عادت از کودکی ونوجوانی من است.پدرم که خداوند اورا بیامرزاد-همیشه مبهوت آن همه شمع سوخته می ماند که من شب تا سحر سوزانده بودم ودر پرتو لرزان آنها کتاب خوانده بودم.حال که در آسمان بالای سرم ،هزران هزار شعله سوسو می زند،چرا درپرتوآنها کتاب گذشته هایم را مرور نکنم،لغزش هایم را باز نشناسم تاشایددر آینده،چنان لغزش های دیگر پیش نیاید؟وچرا طررح تک تک رسالاتم را نریزم؟رویا در بی آزاری محض جریان می یابدومن تا کنون در خیال فعال خود شاید بیش از صد کتاب راپخته کرده ام،سطر به سطر،اندیشه به اندیشه وآن روز که قلم بر کاغذ بگذارم ،چون سیلاب خروشان پیش خواهم رفت،زیرااینجادرذهنم تدارک همه چیز را دیده ام وباز خواهم دید.
11-تکیه خداوند:
به یاد داشته باشی که تمام تکیه ی خداوند؛در دفاع از دین حق،بر علمای مقتدر است ومردان وزنان با ایمان وشهادت پذیر،یا از این جمله باشید یا به خیل زاهدان ریایی بپیوندیدوالباقی عمر را به آسودگی ودر کار خوبان کشی بگذرانید.
12-نماز به هنگام:
برخیزیدکه اجر نماز به هنگام هزار بار بیش از صلوه قضااست می بینم که هنوز هم غذابیش از دعا انسان راهشیار می کند وتا روزگار چنین است،البته راه به جایی نخواهیم برد/.
13-سئوال:
راه تا ابد بر سئوال باز است زیراکه آدمی به سئوال آمده است اما این حقیرکمترین جستجوگردرمانده یسراپا سئوال راه حق وحقیقت است ومستحق دستگیری واز آن زمان که به این طریقت افتاده است.نه به اراده ی غالب خویش –نام ونشانی هم ،در معنا از او باقی نمانده است.
14-کمال:
حقیقت به دو اعتبار اساسی، دو معنای بنیادی دارد:یکی هر آنچه که متصل است به ذات حق،یا آرزومندیم که مارا متصل گرداند به ذات حق،طریقتی بی کوره راه به جانب خورشید،چشمه یی از آب زلال معرفت-بی حضور جام.دوم،هر آنجه که آرمانی ست وغیر مادی که انسان در پیش روداردوباید که به آن دست یابد،هرآنچه که از آلودگی روزگار به دور است.هرآن کمال ممکنی که دست یافتنی ست اما چون بدست آمده از حقیقت به واقعیت مبدل می شودوجسمیت می یابدوباز حقیقت را به دور می فرستدودر رفعت وشکوه نگه می داردتا انسان شیفته ی تعالی ،دمی از تکاپو باز نماند.پس به معنای نخست ذات کمال مطلق است وحرکتی به سوی کمال مطلق است ودر اتصال به کمال مطلق-دوم مجموعه ایابزارها وامکاناتی ست که آدمی را به سوی حقیقت اولی –هدایت می کند،اما تلاشها وابزارها همه خبر از "سو"می دهندنه وصل،زیرا "کس را نرسدکه قصد دریافت کنه اوکند"که حقیقت مطلق هم در است "نه با پنج انگشت بسوده شود ونه با حواس خمس ادراک دانش نیز همچون گمان از دریافت اومعزول است وهمگان در یافتن حقیقتش همچون کورانند"اما وصل ناپذیر بودن حق هرگز آدمی رااز جست وجوی حق-یعنی قبول حقیقت بلز نمی داردوباز نخواهد داشت،زیرا حق، در عین مطلق بودگی وعده یی ست ووعده گاهی،در این باب تا ابد می توانیم بگوئیم وهنوز هیچ نگفته باشیم.
15-خداگونگی انسان:
حرکت به جانب حق مقدور است اما احاطه بر خداوند خدا مقدور نیست زیرا خداوند زمانی که به آفرینش جهان وانسان پرداخت هنوز زمان ومکان وجود نداشت خداوند زمان ومکان راآفریدوهمه چیز را در درون زمان ومکان جای داداینک هر آنچه در محدوده یزمان ومکان است،بربیرون زمان ومکان احاطه ندارد.پس انسان بر خداوند احاطه نداردووصل مطلق ممکن نیست؛اما از آنجاکه ذره ی مخلوق ذره ای از اراده ی خالق را در خویش داردواراده ی خالق مستقل ومنفک از وجودمطلق خالق نیست وبنابر این هر ذره از مخلوق ذره ای از خالق را در درون خود داردوآن ذره لایتجزای از کل بی نهایت ذره های حق است.
می توان به ایمان دست یافت که در نهایت امر وبه هنگام رجعت عظمای آخرین اگر خداوند اراده فرماید این ذرات پراکنده به مبدء خویش رجوع خواهند کرد.بنده حقیر هیچ گمان نمی برد که در جهان ما بیجانی هم موجود باشد.همه چیز را جانی هست وحرکتی وشوقی وشوری .شب به لطافت ذکر حق می گوید روز به روشنی شب بخشی از حق را بیان می کند روز بخش دیگر را،سنگ وآهن والماس نیز یقینآبه زبانی تسبیح حق می گویند. من در کنار رودخانه های خروشان بارها نشسته ام ندیده ام رودی را که پیوسته به خواندن سرودی در ستایش حق مشغول نباشد.
16-روزگار خوش:
در حد ایجاز روزگار خوش پیش از ظهورمهدی موعوددر انتظار انسان است اگر آدمی از جهل وفساد وگناه بپرهیزد اما چرا آدمی در پرهیز از جهالت وفساد وگناه نیست؟زیرااین سه قرین تن آسائی وبیگارگی وشهوت پرستی است وابلیس سخت کوشیده تا ذهن آدمی را اسیر وشیفته ی این سه کند واز این رو بدا به حال انسان که تا رسیدن به لحظه ی خلاصی از شر شیطان باید که رنج فراوان تحمل کند واز سعادت راستین جسم وروح محروم بماند.
17-تبعیت یا تقلید از قرآن؟
انسان موظف به تبعیت از قرآن است نه تقلیداز قرآن وهر کس به تقلید از قرآن حتی جمله ای بگوید مشرک استومجرم.تقلیداز کلام الهی نه در حدبشر است ونه به مصلحت بشر. صفاتی که خداوند به خویش می بخشد علی الاصول از جنس صفاتی که ما می بخشیم نیست هیچ چیز خداونداز جنس انسان نیست. این درست است که خداوند انسان را به گونه ای بخشی از خویش دانسته است واز خویش آفریده است وذره ای از وجود مبارک خود را در انسان صورت بخشیده است.ما انسانهای خاکی به چه حق خداوند را موسوف یک مجموعه صفات قرار می دهیم که این صفات اصولآ از اندیشه ی انسان برخاسته اند واگر چنین می کنیم آیا به طور ضمنی این نکته را بیان نمی کنیم که صفات الهی چیزی سوای ذات الهی هستندومستقل اند از خداوند ومتصل اند به خداوندوبه این ترتیب قابلیت حذف دارن وحال آنکه ما به خدایی پناه می بریم که در کمال مطلق است ومطلقی ست تجزیه ناپذیر ووصف ناپذیر وتوصیف ناپذیر ورویت ناپذیر وجسمیت ناپذیر؟وخداوند اصل را چنانکه به حضرت موسی می فرماید در اتصال بنده به حق می داندولزوم این اتصال ،وتازه رخصت برقرار کردن این وصل را هم به پیامبران خود می دهدنه به عابران کوچه وبازار.
18-یگانگی عشق واعتقاد:
اعتقاد هم مثل عشق درد سرها دارد.شایدکه جنس عشق واعتقادیکی باشدومانمی دانیم.
ملاصدرانیز به"عشق زمینی وخاکی"و
"عشق انسان به انسان" ،عشق نیمه ی سیب سرخ به نیمه ی دیگرومسائلی از این دست واینکه هر عشقی اگر برخورداراز طهارت باشد،بخشی از عشق به خداست وعشقی است خدائی،توجهداشته اماعشق به خدارا می توان در مکتب عاشقان خدا یافت وبا آن سیراب شد؛اما "عشق به دیگری"ضرورتی است که از حادثه بر می خیزد نه از اراده به انتخاب وهمین کار را مشکل می کند .در بهدر نمی توان دنبال محبوب خاکی گشت ودر انتظار یار،زمان راکشت.
19-جوهر حرکت:
هرچند در این رابطه قبلآبحث شده لیکن تفصیل ذیل قابل امعان نظر می باشد.از اعتبار جوهر حرکت به عنوان خمیرمایه ی اصلی تعالی یافتن والهی شدن همه چیز نباید غافل شد.زمین از یک سو مادر ماست وعزیز ومقدس،از سوئی دیگربلعنده است وحریص ودر ستیز با پرواز،یکپارچه حکمت است.اگر هشیار باشی،در عین حال که از وحدتی معنوی وذاتی خبر می دهداز لحاظ ظاهر ،خانه اضداد است انسان نسبت به کل زمین حقیر وکوچک است.زمین نسبت به آسمان ،آسمان نسبت به لایتناهی ؛با وجود این انسان بزرگ است چرا که ذره ئی از نور الهی را در خود داردوبه اندازه زمین وآسمان بزرگ است زیرا که این بزرگی را خداوند به جهت حق نطق وتفکر که به او بخشیده،سهم او کرده است .بنابر این در این مدار بسته ی فانی انسان چیزی است شبیه زمین وآسمان بین زمین وآسمان است وتمایل به هر دو دارد.جسمش به زمین نزدیک است روحش به آسمان ،جسمش را زمین می طلبدوروحش را آسمان،آدمی اگر روح را تعالی بخشدبه آسمان می رسد.همچون پرندگان وآنگاه کروبیان؛اگر جسم را اسیر کند –بی اعتنای به روح-به خاک می رسدوپائین تر از خاک،اما اگر به صورت متفاوتند ودر کشاکش،در معنا یکی بیش نیستند،که یکی هست وهیچ نیست جز او...با تکیه بر وحدت وجود،پس به آنجا می رسیم که زمین ،خداست،آسمان خداست وانسان خدا،زیرا همگی زاده اراده ی مطلق خداوندند وخداوند به غیر خویش اراده نمی فرمایدُُُزیرا هر چه اراده کند بیرون خویش ،باز،نامتناهی بودنش،آن بیرون را به درون می آورد ودرون وبیرون،بود ونبود،وجود وموجود را یکی می کند وهر جزئی ،کل است ونامتناهی ودر اجزاء به صورت فرق است به معنا وحدت اگر جزئی از بی نهایت نامحدود،شبیه جزء دیگری از بی نهایت نامحدود نباشد.باز دوگانگی در اجزاء حاصل میشود ،یعنی یکپارچگی مخدوش میشود ؛بنابر این جمیع اجزاءذات حق،مطلقآمتشابه اندوهمین امر وجود حق را وجودی واحد می سازدووحدت وجود از اینجا سرچشمه می گیرد. بنابر این اگر ماده ئی باماده دیگر فرق دارد،فرق در صورت است وماده المواد یکی است وهمه چیز از یک چیز تشکیل شده است،واگر تو قدر آن ذره ی نورانی را بدانی هیچ باکی از تغییر نخواهی داشت واز مرگ .پس ای برادر من "به مرگ نیندیشید چه برای شما ،مرگ وفنائی نیست، چنانکه پروردگار تعالی فرمود:تورا برای ماندن آفریدم" زیرا تو خانه ات را رها می کنی تا سرای آرامش خود بروی وآنچه شما را از رفتن بیمناک می سازد ،نه رفتن است که بارهای سنگین شماست که پس از مرگ شما بر جای می ماند وبارهائی است که از پیش شما ناپدید میشود. پس آنهارا رها ساز وشاد باش ودرود بر او باد که فرمود:"کسانی که سبک بارترند نجات می یابند وکسانی که بار سنگین دارند هلاک میشوند."دشواریهای مرگ زا برنفس خویش سبک گردان تا یاد دیدار پروردگار در ذهنت نقش بندد..."پس بدان!آنها که از رفتن اکراه دارند ومی ترسند پای شان در گل فساد مانده والا این همه نشاط وسلامت که درسفر است مگر کم است که اینطور به توقفگاه خویش پیله می کنی وبه فراموشی می سپاری این نکته را که همه چیز از اوست وهمه چیز لاجرم به او باز می گردد.؟
چون مذهب واعتقاد پاک است مرا-از طعنه نا اهل چه باک است مرا
ملا صدرا شیوه ناصر خسرو قبادیانی را شناخته است که می گوید:در محضر فلاسفه وعلما چنان سخن بگو که جهت ادراک کلامت کمرشان دوتا شود،ودر محضر عامه چنان سخن بران که کودکان نیز کلامت را از بر شوند..."
20- غیبت وظهور:
میرداماد خطاب به ملا صذرا می گویذ:در باب غیبت وظهور حرفی دارم که شاید خوشتان نیاید،ولی ناچار به بیان آن هستم؛نکوشید که نظرات خود را با عقاید فهلویون تطبیق بدهید،این کار را به کل رها کنید!ما پذیرفته ایم که پیروان حضرت زرتشت پیامبر،موحدند واهورامزدای ایشان همان الله ماست وپذیرفتیم که بر خلاف نظر برخی از فقهاء ثنویتی در دین زرتشت نیست ونبرد میان نور وظلمت ،همان نبرد میان حق وباطل است که به شکل فساد در جهان مشغول است وسر انجام نیز روزی از پا در خواهد آمد وجهان پر از عدل ونشاط خواهد شد.اما اینها دلیل بر آن نمی شود که شما برای اثبات یک مقوله اساسی مربوط به تشیع اسلامی، از دین دیگری یاری بطلبید؛البته بنده عرض کنم که در این اقدام شما هیچ جرمی نیست وهمه ادیان برحق،متصل به یکدیگرندوبهره گیری از جمیع ادیان الهی جهت اثبات مقولات آخرین دین جهان ،امری است سودمند.اما نباید گزک به دست دشمن دهید خصوصآ که شما با فلسفه هندوها ،بودائیان، مزدکیان ومانویان نیز آشناهستید.